محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1016

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 801 عنوان : ص : ذكر آن چيز كه پرويز را بود و كس را نبود از ملوك عجم . صب : ذكر آن چيزها پرويز را بود و كس ديگر را نبود . فا : حديث پادشاهى پرويز از پس بهرام چوبين و بزرگوارى او - در اساس ما عنوان و مضمون ديگرى است - س 1 : ص و صب : پرويز از پس كشتن بهرام سى و هشت سال بزيست اندر پادشاهى ، و هيچ خسرو چندان خواسته گرد نياورد كه وى . نخستين چيزى او را تختى زرّين بود چهارپايهء او از ياقوت سرخ كه هيچ ملك را آن نبود . اندر تاج او صد دانه مرواريد بود هر يكى چندِ خايهء گنجشكى ، و اسبى داشت شبديز نام كه هيچ پادشاه را چنان نبود . پس هر طعامى كه پرويز خوردى ، آن اسب را بدادى ، و چون آن اسب بمرد پرويز بفرمود تا او را كفن كردند و به گور كردند و نقش او بر ديوار به سنگ اندر بفرمود كندن ، تا هر وقتى كه او را آرزوى آن اسب آمدى به نقش آن اسب اندر نگريستى و كنيزكى بود او را شيرين نام كه اندر همه روم از او نيكوتر صورت نبود . پرويز بفرمود تا آن كنيزك را نيز صورت كردند بدان سنگ اندر . چون بمرد ، اين كنيزك پرويز به روم كس فرستاد و به تركستان و اندر همه جهان تا يكى چون او نيز سازند . نيافتند . و اين آن زن بود كه فرهاد بر او عاشق بود . پرويز فرهاد را عقوبت كرد و به كوه كندن فرستاد ، و ديگر گنج باد آورد بود ، آنكه ملك روم همى به حبشه فرستاد . هزار كشتى بود پُر جامه و گوهر و مرواريد و زر و سيم ، و ملك روم همى ترسيد از دشمن اين خواسته ها به حبشه [ صب a 172 ] همى فرستاد . پس باد آن كشتى را برگرفت و به عمان افگند به پادشاهى عجم به دست پرويز افتاد و آن را گنج بادآورد نام كرد ، و او را پنجاه هزار اسب بود و استر و خر از جمله بر آن هشت هزار مركب او بود ، خاصّه ، و او را هزار پيل بود و دوازده هزار زن آزاد و پرستار و ديگر چيزها بود كه هيچ ملك را نبود ، و چون زرمشت افشرد ، و دستارى كه دست استردى ، اندر آتش افگندى ، نسوختى ، و عمر ( ؟ ) [ ص : غم ] از او بشدى ، و ديگر بار بد رامشگر و بزرگ اميد و در تك دانا ، و چون از ملك پرويز بيست سال بگذشت ، پيغمبر ما صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بيرون آمد و چون سى سال ببود به مدينه هجرت كرد ، و تا پيغامبر ما صلَّى الله عليه و سلَّم بزاد ، خداى عزّ و جلّ هر روز پرويز را علامتى و آيتى همى نمود از علامات پيغامبرى او . - سپس عنوانى آمده - عنوان : صب : ندارد . ص : ياد كردن علامتهاى پيغامبر عليه السّلام كه به روزگار پرويز بود . اساس : ذكر علامات و معجزات پيغامبر ما عليه السّلام . ص 804 عنوان : اساس : عاقبت كار بهرام شوبين اندر تركستان . ص و صب و فا : عنوانى چنين ندارند ولى همين مضمون را پيشتر آورده‌اند كه نقل كردم .